تبلیغات
به سمت خدا - داستانی حکمت آمیز

به سمت خدا
بهترین افراد کسانی هستند که به همه خوبی کنند بدون این که در نظر داشته باشند آنها خوبند یا بد هستند.

بزرگ مردتاریخ

مطالب اخیر
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

 

فقط 37 ثانیه وقت صرف کنید تا داستان زیر را بخوانید , ارزش آن را دارد که طرز فکر خود را قوت بخشید !!!

در یکی از اتاقهای بیمارستان دو مرد بستری بودند . یکی از انها اجازه داشت تا هر بعدازظهر یک ساعت از تخت خود بلند شده بنشیند تا مواد زائد از ریه اش دفع شود . تخت او نزدیک تنها پنجره اتاق بود .

مرد دیگری باید تمام روز روی تختش دراز می کشید و از جایش بلند نمیشد .

انها ساعتها در باره عقاید , خانواده ها , خانه , شغل , دوران خدمت سربازی و تعطیلاتشان با هم صحبت میکردند .

هر بعداز ظهر وقتی مرد کنار پنجره میتوانست بنشیند , تمام چیزهائی را که میتوانست بیرون پنجره ببیند را برای هم اتاقی اش تعریف میکرد .

مرد دیگر هم در آن یک ساعت خود را در دنیای گسترده و پر جنب و جوش و رنگارنگ بیرون حس میکرد .

پنجره بر یک پارک یا دریاچه ای زیبا مشرف است , اردکها و قوها در آب بازی میکنند , و بچه ها قایقهای کاغذی شان را در آن شناور میکنند .

عشاق جوان بازو به بازوی هم در میان گلهای رنگارنگ قدم میزنند و یک منظره دل انگیز از خط افق در دور دست پدیدار است .

وقتی مرد کنار پنجره تمام این چیزهای زیبا و مطبوع را توصیف میکرد مرد دیگر میتوانست چشمهایش را بسته و همه آن مناظر را مجسم کند .

در یک بعدازظهر گرم مرد کنار پنجره گفت : سربازانی را می بیند که رژه می روند , مرد دیگر اگر چه صدای آنها را نمیشنید , میتوانست با کلمات توصیفی و زیبا آنها را تصور کند .

 

روزها و هفته ها گذشت .

 

یک روز صبح که پرستار برای سرکشی به اتاق انها آمد با پیکر بی جان مرد کنار پنجره مواحه شد .

او بسیار ناراحت شد و خدمه بیمارستان را صدا کرد تا جسد او را بیرون ببرند . پس از مدتی مرد دیگر از پرستار خواست که او را به تخت کنار پنجره منتقل کند .

پرستار با کمال میل این کار را کرد و وقتی از راحتی جای بیمار مطمئن شد اتاق را ترک کرد .

مرد به ارامی خود را کنار پنجره کشید و به زحمت به ارنج خود تکیه داد تا برای اولین بار دنیای واقعی پشت پنجره را ببیند , اما با یک دیوار بلند مواجه شد !

 

پرستار را صدا کرد و پرسید چه کسی ان مرد را مجبور کرده بود که چنان چیزهای خیال انگیزی برای او در بیرون پنجره به تصور بکشد .

پرستار پاسخ داد که ان مرد کور بوده و حتی دیوار  را هم نمی دیده است .

و ادامه داد : شاید او میخواسته تو را به زندگی امیدوار کند .

 

چه لذتبخش است که دیگران را خوشحال کنیم , حتی اگر خود در وضعیت بدی باشیم .

ما با شرح غصه هامان نیمی از آن را به دیگران انتقال میدهیم , در حالی که اگر شادی تقسیم شود دو برابر میشود !!!



نوشته شده در سه شنبه 26 مهر 1390 توسط محمد
مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
نظرسنجی
امار وبلاگ

Upload Music
Blog Skin